کد خبر : 38064

تاریخ انتشار : ۷:۳۳ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۵ چاپ این مطلب

گونه های بارانی

پیامبر،به اندازه ی یک کف دست،خاک،در دستان ام سلمه ریخت و همانطور که به خاک ها چشم دوخته بود؛گفت:«این خاک،خاکِ کربلاست.تحفه ی جبرییل.نزد خود نگه دار و بدان هر گاه این خاک به خون آغشته شد؛میوه ی دلم ،سرورِ جوانان بهشت،حسین،شهید شده است»…

درچه نیوز – زهره نوروزی اصفهانی/ روز عاشورا بود و در مدینه، خاکِ آغشته به خون،میان دستهای ام سلمه، میگفت:«حسین،حسین،بدان که حسین به شهادت رسید»!
داغ، قلب ام سلمه را فرا گرفت.سینه اش به شدت شروع به تپیدن کرد.  بغض تا پشت پرده ی چشم آمد. گوش هایش پر شده بود از صدایِ خنده ی کودکی های حسین در دامن پیامبر. مشامش پر شده بود از بوی خاک. بوی خون.چهره ی غمخوار پیامبر، یک لحظه از مقابل نگاهش کنار نمیرفت.

پیامبر، ایستاد روبروی ام سلمه.ام سلمه،عرق معطرِ پیشانیِ همسر را با پارچه ایی سفید سترد.لای پارچه ی معطر از عرق پیامبر، نفسی عمیق کشید . بعد آن را داخل پیراهن زنانه اش مخفی کرد.منتظر بود تا ببیند پیامبر برایش چه آورده است.پیامبر،به اندازه ی یک کف دست،خاک،در دستان ام سلمه ریخت و همانطور که به خاک ها چشم دوخته بود؛گفت:«این خاک،خاکِ کربلاست.تحفه ی جبرییل.نزد خود نگه دار و بدان هر گاه این خاک به خون آغشته شد؛میوه ی دلم ،سرورِ جوانان بهشت،حسین،شهید شده است»…

-«تو چه میخواهی بگویی که چنین به خون نشسته ای؟ ای تحفه ی جبرئیل! ای شاهد عینی! ای خاک!»
ام سلمه در پندار خود اینگونه واگویه کرد و آسمان دنیا برایش تیره شد.ضجه و آه بر او فرو ریخت.اشک، لباسِ تن او شد.نتوانست جلوی سستی پاها را بگیرد.دست به کمر گرفت و با آینه ی زانوهایش به زمین کوبیده شد.صدای شکسته شدن ام سلمه، مدینه را فرا گرفت. ناله ی «واحسیناه»! در گوشها رسوخ کرد.کوچه ها سراسر عزاخانه و اولین بذرهای اشک برحسین (علیه السلام) درخاکِ شهرِ پیامبر پاشیده شد و با ورود کاروان کربلا به مدینه، جوانه های اشک از زیر خاک سر برآورد.مردم، فوج فوج، با ناله و شیون خود را به علی بن الحسین (علیه السلام) میرساندند و از زبان آن حضرت شرح ماجرا میشنیدند.
آنها که جامانده بودند.آنها که دنیا گرفتارشان کرده بود.آنها که سیاهی شب بر چهره شان سنگینی میکرد.پا به پای ام البنین،مادر یلِ کربلا -حضرت ابوالفضل- حلقه های عزا میبستند و بر سر و سینه میزدند و به سوگواری می پرداختند و برای اشک، تاریچه مینوشتند.

تاریخچه ایی که مقدمه اش را دختر علی بن ابیطالب(علیه السلام) درصحرای کربلا نگاشت. زمانی که بادهای مخالف وزیدن گرفت و اسبی بی سوار شد . غبارِ سُم هایِ تازه نعل شده ؛ رویِ خورشیدِ کربلا را مکدر کرد. در آن هنگام ذوالجناح، بی راکب با پوششی از تیر و نیزه. به سانِ خار پشتی چهار پا. پوسته های خاک آلود هوا را شکافت و میان خیمه ها،در مقابل نظرهای مضطرب و منتظرِ زنان و کودکان از حرکت ایستاد.

سوارش کجا بود؟
-«سوارت کجاست، ذوالجناح؟»
زینب،خواهر صبور و زیبابین کربلا،با ندبه به همهمه ها پاسخ داد و از همان لحظه، گریه ی بر حسین را ،گریه ی بر شهادت برادر را  بر سینه ی کربلا به ثبت جهانی رساند:«یا محمداه! درود ملائکه ی آسمان بر تو باد.اکنون این حسین است که بر زمین افتاده و به خون خود آغشته شده و اعضایش قطعه قطعه گردیده است.یا محمداه! اینان دختران تو هستند که اسیر شده اند .اینان فرزندان تو هستند که بر بدن هایشان باد صبا می وزد!».

این چنین،
مویه در مویه.
اشک بر اشک.
ضجه پشت ضجه.
دست به دست هم دادند؛ تا هر کسی که برای عدالت خواهی و ظلم ستیزی به پا میخیزد؛ احساسِ بی پشت و پناهی نکند. گریه ابزار شد.ابزار اعتراض.ابزار حق طلبی.ابزار مبارزه با زور و طاغوت.ابزاری برنده تراز همه ی شمشیرها .

اشک،پس از قیام حسین (علیه السلام) آنقدر کاری و بزرگ شد؛ که در کلام امام رضا( علیه السلام) نقش اول را از آن خود کرد:«محرم ماهی است که در عهد جاهلیت جنگ را در آن حرام می دانستند،ولی [در عصر اسلام] در این ماه خون ما را حلال شمردند.حرمت ما را شکستند. در این ماه فرزندان و زنان ما را اسیر کرده و آتش بر خیمه هایمان زدند و هر چه در آن بود به غارت بردند .حرمت رسول خدا را بر ما رعایت نکردند.روزی که حسین به شهادت رسید؛ چشم های ما مجروح شد و اشک های ما سرازیر گردید».

عزادار حسینی، در عزای حسین (علیه السلام) خود را مغبون و شکست خورده و افسرده نمیابد. عزادار حسینی، قطره قطره ی اشکی که از چشمه ی نگاهش جاری میشود را مایه ی روشنی قلبش میداند.مایه ی انگیزه و حرکت رو به جلو.مایه ی تبیان ، بصیرت و هدایت.اشک بر حسین (علیه السلام) پرنده های بلند پرواز آزادگی را پرورش میدهد و آسمانِ قلبِ دوستاران حسینی را جولانگاه آنان میکند.
ذلّت، هرگز.
خمودگی و شکست، هرگز.
بندگیِ جور،هرگز.
قفس، هرگز.

اشک از چشمها باید ریخته شود تا زنگار جهل از دلها فرو بریزد و عشق حسین در آن لانه کند.چرا که حسین (علیه السلام) به عزادار خود می نگرد . برای او طلب مغفرت می کند و خطاب به او می گوید:«ای کسی که به خاطر من گریه می کنی، اگر از اجر و پاداشی که خدا به تو می دهد، آگاه شوی، شادیت بیش از اندوهت میشود».

گریه ،گاهی از سرِ شوق است.گریه به خاطر رهایی از غفلت. اگر از تاریخ عاشورا فراتر برویم و صفحه های تاریخ صدر اسلام را مرور کنیم؛ صدای گریه ی نجاشی (پادشاه حبشه) و همراهانش را نیز میشنویم .جعفر بن ابیطالب برای آنها پیام فرشته ی وحی را تلاوت میکند.

گوش فرا دهید! میشنوید؟!

آیه های قرآن از زبان جعفر بن ابیطالب جاری  میشود. واژه به واژه بر جان مومنان مسیحی مینشیند . راه اشک  برچهره هایشان هموار میگردد.آنها خرسندند به خاطر هدایتی که از خدا دریافت کرده اند.

«و اذا سَمِعوا ما اُنزلَ الی الرسولِ تری اَعیُنهم تفیضُ من الدمعِ مما عرفوا مِنَ الحق یقولونَ ربنا ءامنَّا فَاکتُبنا مَعَ الشاهدین»؛« و چون آیاتی را که به رسول فرستاده شده استماع کنند؛ میبینی اشک از دیده ی آنها جاری می شود. زیرا حقانیت آن را شناخته اند؛ گویند:بارالها! ما ایمان آوردیم، پس نام ما را در زمره گواهان صدق (او) بنویس».

… چه آیه ای بالاتر از آیه ی شهادت.چه آیه ای بالاتر از بندگی انسان.تسلیم محض در برابر پروردگار عالم.چه آیه ای بالاتر از آیه ایی که در این روزگاربر ما خوانده میشود.که در همه ی روزگارها بر ما خوانده شده  و راه اشک را بر گونه ی بشریت هموار ساخته و ریشه های ضلالت را در جان ها خشکانده؛ چه آیه ایی بالاتراز حسین (علیه السلام) !؟…

 

«منابع»

سنن النبی.

ترجمه ی تفسیر المیزان.

غلام حسین محرمی.تاریخ تشیع.

جعفر بن محمد ابن قولویه،کامل الزیارات.

علی بن موسی بن طاووس،اللهوف.

محمد بن علی خوارزمی،مقتل الحسین.

ابن شهر آشوب ،مناقب آل ابی طالب.

 


  • کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به پایگاه خبری تحلیلی درچه می باشد

    بایگانی اخبار پیوندها تماس باما خبرنگار افتخاری درباره ما نظر سنجی