کد خبر : 3733

تاریخ انتشار : ۱۲:۱۸ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۳۰ چاپ این مطلب

حکایت صالحان؛

مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب

حکیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حکمت، ادبیات، تفسیر، کلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود.
آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پرکار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏اى از یک انسان کامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.

حاج آقا رحیم ارباب

(۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ ق )

ارباب معرفت

سید عباس رفیعى پور علوى علویجه

ولادت

در سال ۱۲۹۷ هـ ق در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنیا آمد که نام او را «رحیم» برگزیدند

خاندان

پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا(فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج على پناه فرزند ملاّ عبدالله شیرانى بود

«آقا رحیم در خانواده اى رشد کرد که افرادى با سواد، اهل شعر و ادب و تاریخ بودند پدر ایشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال ها با عُمّان سامانى و دهقان سامانى و ملاّ محمّد هُمامى و دیگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت آقا رحیم نیز بیش تر اشعار فارسى حافظ و مولانا و شعراى عرب را که حفظ داشت، از دوره کودکى خود و از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش بوده است »

آقا رحیم ارباب بزرگ ترین فرزند خانواده اش بود وى دو برادر و یک خواهر داشت یکى از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸ – ۱۳۷۹ هـ ق ) استاد بزرگ خطِّ نسخ بود و قرآن و کتاب هاى دُعا را با این خط مى نوشت

دومین برادر وى، حاج عبدالعلى ارباب(۱۳۰۴ – ۱۳۸۴ هـ ق ) بود او مردى با سواد و اهل کمال بود که مخارج خانواده به همّت وى تأمین مى شد

هر دو برادر آقا رحیم از وى کوچک تر بودند، و پیش از او وفات یافتند ([۱])

اجداد آقا رحیم ارباب «از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ زادگان قریه چرمهین از قُراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده مى شود »([۲])

پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختیارى ها گریخته به شهر آمدند که تظلّم کنندامّا چه نتیجه که حاکم، خود فاسدتر از آن ها (بختیارى ها) بود و به ناچار براى همیشه در اصفهان و – در محلّه باغ همایون سابق و باغ تختى امروزى – ساکن شدند و محل سکونت آن ها چهار خانه تو در تو بود که چهار طرف این خانه ها اتاق وجود داشت، و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و آرامش مى زیستند »([۳])

تحصیلات

آقا رحیم ارباب، ادبیات فارسى و بخشى از صرف و نحو را در کودکى، نزد ملاّ محمّد همامى([۴])، در «چرمهین» خواند وى در اصفهان، بقیّه مقدّمات و سطوح را نزد حاج میرزا بدیع (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق )، قوانین اصول را نزد علاّمه آیه الله آقا سید محمّدباقر درچه اى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) و خارج اصول فقه را نزد سید ابوالقاسم دهکردى و حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) آموخت فلسفه، هیئت و ریاضیات را نزد جهانگیرخان قشقایى و آخوند ملاّ محمّد کاشى فرا گرفت ([۵])

وى ۴ سال به فراگیرى اسفار نزد حاجى ملاّ اسماعیل درب کوشکى پرداخت او براى ادامه تحصیلات، به عراق رفت و در درس میرزا محمّد حسن شیرازى شرکت کرد، تا به مقام اجتهاد نائل آمد

او شوق فراوانى نسبت به فراگیرى دانش داشت خودش در این باره مى گوید:

«از اول شب آماده مطالعه کتاب هاى علمى مى شدم و مطالعه طول مى کشید تا شام حاضر مى شد و لذّت مطالعه کتاب، مهلت به صرف شام نمى داد و غذا سرد مى شد و گاهى مطالعه طول مى کشید تا صبح مى شد و بعد از تناول غذاى شب و اداى فریضه صبح، در مجلس درس حاضر مى شدم و با شوقِ علم آموزى اعتنا به کمبود خواب نداشتم »([۶])

آقا رحیم ارباب «از حیث تبحّر در ادبیات، در زمان خود کم نظیر بودند تمام اشعار سیوطى را در سن نود و چند سالگى از حفظ داشتند و نیز کتاب شرح منظومه ملاّ هادى سبزوارى را، همین ملا هادى کتابى دارد در فقه به نام «نبراس» که هم نظم است و هم نثر و موضوع آن فلسفه احکام است »([۷])

استادان

استادان حاج آقا رحیم در اصفهان و نجف به شرح ذیل است:

۱ حجه الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسى

۲ آخوند ملاّ محمّد کاشى

۳ آیه الله سید محمّد تقى مدرس

۴ آیه الله حاج سید محمّد باقر درچه اى

۵ جهانگیرخان قشقایى ([۸])

۶ آیه الله سید ابوالقاسم دهکردى (۱۲۷۲ – ۱۳۵۳ هـ ق )

۷ میرزا بدیع درب امامى (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق ) ([۹])

۸ حاج آقا منیر احمد آبادى (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۲ هـ ق )

۹ آقا سید محمود کلیشادى (متوفا: ۱۳۲۴هـ ق) ([۱۰])

احترام به استادان

ارادت و عشق حاج آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایى و آخوند کاشى به حدّى بود که نظیرش در کم تر کسى دیده شده است وى در خدمت آن دو بزرگوار مى ایستاد تا بگویند: آقا رحیم، بنشین! آن وقت با ادب در حضور آنان مى نشست «نکته مهمى که در زندگى ایشان قابل توجه است و به عنوان اُسوه پذیرى از آیه الله ارباب مى توان نام برد، این است که در مورد خدمت به استادش، جهانگیرخان این گونه بود که کلیّه وسایل زندگى و خوراک ایشان را تهیه و غذاى ایشان را آماده مى کرد و حتى لباس هاى ایشان را با نهایت احتیاطى که طبیعت او بود، مى شست آن گاه اگر اجازه مى داد از خدمتش مرخص مى شد »([۱۱])

L212p345

تدریساو شرح لمعه تدریس مى کردند درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان مى گفتند آن کسانى که مى رفتند درس ایشان و آن را یادداشت مى کردند، از شرح لمعه آیه الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده مى کردندبه طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب مى رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل مى شد چون در هر بحث فقهى، ایشان روایاتش را از بحارالانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل مى نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن مى گفتند کتاب وسایل الشیعه از کتاب هاى جامع اخبار فقهى است، کَانَّهُ ایشان آن روایات را حاضرالذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل مى کردند، با شرح لمعه تمام اقوال را با شواهد روایى و شواهد آیات قرآن کریم، تفسیر، لغت، رجال، درایه آن کاملا بررسى مى کردند مصداق آن چه که به آن مى گویند درس خارج »حاج آقا رحیم ارباب، ابتدا در مسجد حکیم و سپس در مسجد «کرک یراق» تدریس مى کردند ([۱۲]) وى «فقه را از روى جواهر مى گفتند و جواهر هم جلوى ایشان بود در خارج فقه استنباطشان از روى جواهر آشیخ محمّد حسین نجفى بود فقه را از جواهر مى گفتند و اصول را هم از فرائد »([۱۳]) او پس از آن که بیمارى اش شدّت یافت، در منزل تدریس مى کردند وى به تدریس، بیش تر از هر چیز دیگر اهمیّت مى دادند «در طول پنجاه سال کمتر مسافرت رفتند، حتى براى سفرهاى زیارتى عتبات مقدس کربلا، نجف، مشهد و حج هم همان یک حج واجب را ایشان رفتند ایشان درس را تعطیل نمى کردند و در احیاى حوزه و تربیت شاگردانى که هر کدام از علماى این شهر (اصفهان) هستند، نهایت جدّیت و کوشش را مى نمودند »([۱۴])آیه الله ارباب در سال ۱۳۲۰، جواهر و شرح تجرید علاّمه را در مسجد حکیم تدریس مى کردند ([۱۵])وى معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین بر اریکه منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند »([۱۶])یکى از شاگردان وى مى گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند »([۱۷])آیه الله ارباب آخرین فروغ هاى فلسفه در اصفهان بودند وى مدّت ها درس فلسفه مى گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام مانند «شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد مى شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمى کند و مى فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف هاى ملاّ صدرا بودبه مطالب صدرالمتألّهین خیلى اهمیت مى دادند هر وقت حرف از حکمت بود، معمولا سخنان ملاّ صدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح مى فرمودند، زیرا این ها استوانه هاى علمى ایشان بودند در حکمت و عرفان »([۱۸])شاگردان۱ ملاّ محمّد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) مى گوید:«من هیئت را خدمت آیه الله ارباب مى خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم مى نمودند که گویا مى دیدیم و براى ما عینیّت پیدا مى کرد »([۱۹])۲ سید حسین مدرس هاشمى (متولّد: ۱۲۹۰) وى هیئت را نزد آیه الله ارباب فرا گرفت ([۲۰])او درباره استادش مى گوید: «خیلى به ادبیات بها مى داد و اگر طلبه اى عبارتى را اشتباه مى خواند، خیلى ناراحت مى شد و برعکس، وقتى عبارت عربى را از نظر ادبى خوب مى خواند، او را مورد تشویق قرار مى داد »([۲۱])۳ سید مصطفى بهشتى نژاد ۴ سید محمّد حسینى قهدریجانى ۵ شهید سید محمّد حسینى بهشتى ۶ شهید محمّد مفتح ۷ حاج سید محمّدرضا خراسانى ۸ حاج میرزا على آقا هسته اى ۹ سید محمّد مبارکه اى ۱۰ حاج ملاّ رمضان املایى ۱۱ حجه الاسلام مقتدایى ۱۲ حاج آقارضا بهشتى نژاد ۱۳ ملاّ هاشم جنّتى (پدر آیه الله جنّتى) ۱۴ حاج آقا هدایت (اهل شهرضا) ۱۵ حاج آقا مهدى امام (امام جمعه شهرضا) ۱۶ آخوند نورى (اهل رهنان) ۱۷ حاج آقا میرزا امام دهکردى ۱۸ حاج آقا مصطفى امام دهکردى ۱۹ آقاى حسین على راشد (سخنران معروف) ۲۰ شیخ مرتضى شمس اردکانى ۲۱ حاج آقا کلباسى ۲۲ آیه الله ناصرى اصفهانى ([۲۲])۲۳ جلال الدین همایى وى «هر وقت به اصفهان مى آمد، فوراً به خدمت آقاى ارباب مى شتافت و ایشان نیز به وى علاقه داشتند آقاى همایى «فقه» آیه الله ارباب را تماماً مى دانست»([۲۳]) آقاى همایى در این خصوص نوشته است: «این بنده حقیر افتخار دارد که سالیان دراز با ارادت صادق در خدمت ایشان آمد و رفت داشتم و مدت مدید از درس فقه، کلام، هیئت و نجوم از محضر مبارکشان بهره مند شده ام آنچه درباره ایشان مى نویسم مبتنى بر درایت است، نه روایت از قبیل مشاهدات و امور یقینى است نه مسموعات و قضایاى حدسى و تخمینى »([۲۴])635053191731093750

 

۲۴ شهید مرتضى مطهرى

آیه الله شیخ احمد فیاضّ مى گوید: «مرحوم مطهرى پیش حاج میرزا على شیرازى و مرحوم ارباب – که در جنبه هاى حکمت و ریاضى و قوى بودند و جامع – رفت و آمد مى کردند و از ایشان استفاده ها مى بردند مرحوم ارباب به ایشان احترام مى گذاشتند »([۲۵])

شهید مطهرى(رحمه الله) درباره حاج آقا رحیم ارباب گفت:

«خدا حفظ کند آقاى حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى را، ایشان از علماى طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتى از ریاضیات قدیم مى باشندشاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیرخان قشقایى بوده اند و مثل مرحوم جهانگیرخان هنوز هم کلاه پوستى به سر مى گذارند »([۲۶])

نظرات فقهى

آیه الله ارباب در فقاهت، «مذاقى معتدل و متوسط ما بین اصولى و اخبارى ]داشت و [مجتهد مسلّم بود([۲۷]) ایشان در فقه، مبنایش بر اخبار بود، نه این که اخبارى باشدلکن مانند صاحب حدائق که متمایل به اخباریت است، متمایل به اخبار بودند در زمینه اصول، همسو با صاحب کفایه نبودند و متمایل به فرائد شیخ مرتضى انصارى بودند که اصولى آمیخته با فقه و اصولا فقه است »([۲۸])

آقاى ارباب اعتقاد داشت که اگر کسى مطالبى را که در شرح لمعه است، خوب و دقیق و عمیق بخواند، مجتهد است و احتیاج به درس خارج ندارد

وى در فقه، بسیار خوش سلیقه بود و در مسائل فقهى تحت تأثیر دیگران قرار نمى گرفت در هیچ مسئله اى از مسائل فقهى، تزلزلى بر خاطرش راه نمى یافت برخى از فتواهاى او مخالف فتواى بسیارى از فقیهان معاصرش بود، از جمله:

۱ وجوب عینى نماز جمعه وى پیوسته در اصفهان و حومه، نماز جمعه را اقامه مى کرد معمولا خطبه هاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در دو خطبه نماز جمعه مى خواند

«نسبت به علاقه اى که به امیرالمؤمنین داشت، اکثر مواقع احادیثى را که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در فضائل امام على(علیه السلام) فرموده بود، در خطبه هاى نماز جمعه مى خواند »([۲۹])

۲ ارث بردن زوجه از تمام ترکه شوهر، حتى از زمین ([۳۰])

۳ طهارت اهل کتاب ([۳۱])

۴ زکات اختصاص به موارد نه گانه ندارد

۵ سهم امام را باید به سیّد داد ([۳۲])

۶ هر غسلى کفایت از وضو مى کند ([۳۳])

مشرب فلسفى

جلال الدین همایى در خصوص مشرب فلسفى حاج آقا رحیم ارباب مى نویسد:

«حاج آقا رحیم ارباب آخرین یادگار مکتب قدیم اصفهان هستند که به غور فلسفه ملاصدرا رسیده و غوامض و دقایق آن را به درستى و خالى از حشو و زواید فهمیده و هضم کرده و به اصول و مبانى آن کاملا معتقد مى باشند چیزى که هست، اهل تظاهر و فضل فروشى نیستند شاگردان خصوصى خود را نیز با همین خوى و عادت تربیت فرموده اند »([۳۴])

L212p338

با نهج البلاغهآیه الله ارباب اکثر خطبه هاى نهج البلاغه را از حفظ داشت و به ابن ابى الحدید علاقه وافر داشت اشعارش مشحون از مدح مولاى متقیان، على بن ابیطالب(علیه السلام) و نهج البلاغه بود معمولا در جلسه هاى دوستانه اش مدتى از نهج البلاغه سخن مى رفت این بحث ها بخصوص زمانى که مرحوم آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى(رحمه الله) زنده بودند، صدها بار در منزل حاج آقا رحیم تکرار مى شد و آن مرد بزرگ، شاخص و شمع محفل بودند و دیگران سراپا گوش بخصوص یک تابستان، ادیب نیشابورى با آن قد کوچک و لهجه خراسانى، همه روزه در منزل ایشان با آن دو بزرگوار جمع بودند و بحث اصلى آن ها نهج البلاغه بود »([۳۵])وجوب نماز جمعهآیه الله ارباب نماز جمعه را وجوب عینى مى دانست لذا براى برپایى آن اهتمام ویژه داشت در این باره، یکى از شاگردانش مى گوید:«تمام روزهاى جمعه حدود ساعت ۹ صبح، ایشان در حمّام محلّه بودند، خضاب مى کردند و نظافت مى نمودند غسل جمعه را در حمّام انجام مى دادند ]و ایشان[ با توجه به این که نماز جمعه را واجب مى دانستند، مى خواستند غسل جمعه انجام شود بر نماز جمعه اصرار داشتند حتى در همان کهولت سن »([۳۶])نماز جمعه ایشان «حال بخصوصى داشت همه این نماز حال بود ما مى گفتیم: شما حالى دارید مى فرمودند: شما آخوند کاشى را ندیده بودید وقتى آخوند به طرف خدا مى ایستاد و نماز مى خواند، استخوان هاى سینه اش مى لرزید و حالتى داشت که همه در و دیوار مدرسه صدر جذب مى شد »([۳۷])خطبه هاى نماز جمعه او «در تقویت روحیه معنوى افراد خیلى مؤثر و مفید بود شخصى گفته بود که این خطبه ها از جهت موعظه بودن آن، براى یک هفته ما بس است »([۳۸])وى «براى اجراى نماز جمعه چه زحماتى را متحمل شدند و چقدر جا عوض کردند ]ابتدا [مسجد گَرَکْ یَراقْ([۳۹])ها ـ بر روى یک حصیر کهنه، زیر یک درخت توت قدیمى ـ بود سپس مسجد حکیم، مسجد در کوشک، مسجد جامع، مسجد رهنان، مسجد مرحوم حجه الاسلام صدیقین، منزل شخصى برادرش حاج عبدالعلى ارباب و بالاخره ]محله[ گورتان در راه نجف آبادایشان خود را موظف مى دانستند که حدّ شرعى فاصله نماز ]جمعه[ را رعایت کنند و به همین دلیل فاصله را دائماً افزودند ]تا به خارج شهر اصفهان محله فوق الذکر کشیده شد[ البته عمق مطلب اخلاق ستوده آن بزرگوار بود که نمى خواستند اقدام ایشان کمترین بار خاطرى براى نمازگزار (امام جمعه) دیگرى در حول و حوش ایشان باشد »([۴۰])درآن زمان، نمازجمعه دراصفهان توسط امام جمعه اصفهان (آقامحمّدمهدى سلطان العلماء ) و در محله گورتان توسط حاج آقا رحیم ارباب و در علویجه – ۷۰ کیلومترى اصفهان ـ توسط آیه الله سید میرزا هادى طباطبایى رفیعى اقامه مى شد و از آن زمان تاکنون ادامه دارد«آقاى ارباب دلیل مهمشان بر وجوب تعیین نماز جمعه در دوران غیبت کبرى، همین بسط ید علماى شیعه بود بسط ید علماى شیعه را ایشان دلیل بر وجوب تعیینى مى گرفتند، چون در زمان ائمّه(علیهم السلام) بسط یدى بود، آن ها نماز جمعه را اقامه مى کردندمثلا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در پنج سال حکومتشان و یا امام حسن مجتبى(علیه السلام)در شش ماه حکومت خود »([۴۱])آیه الله ارباب و امام خمینى(قدس سره)«در ابتداى مبارزات امام خمینى(قدس سره) و نهضت ایشان، قضایاى نهضت به آقاى ارباب منتقل شد و ایشان فرمودند: آقاى خمینى که از اصحاب لیل ]اهل نماز شب[ هستند باید پیروز شوند و کارشان به ثمر برسد شخصى به آیه الله ارباب گفت: شاه انتظار دارد که حضرت آیه الله العظمى خمینى بروند و از او عذر خواهى کنندآقاى ارباب در جواب او فرمودند: این شاه است که باید برود و از ایشان عذر خواهى کند »([۴۲])آیه الله ارباب و مسائل جهانى«ایشان در مسائل جهانى و خارج از کشور نیز اگر صلاح مى دانستند، اظهار نظر مى فرمودنددر موقع استقلال الجزایر که ظاهراً در سال ۱۳۴۲ش بود، فتوایى جهت کمک به مسلمانان و ملت الجزایر و به نفع آنان و علیه دولت فرانسه صادر نمودند»در بخشى از آن آمده است: «وَ قالَ تَبارکَ وَ تَعالى اِنْ تَنْصرُوا الله یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّت اَقْدامَکُمْدیر زمانى است که اهل الجزایر به وجوه مختلفه دچار گرفتارى شدید گردیده و نداى یا للمسلمین آن ها به سمع عالمیان رسیده، به منظور عمل به لوازم ایمان بلکه عمل به لوازم بشریت و وجدان مأمول و مترقب از ارباب همم عالیه و اولیاء احسان که مظانّ خیرند، از طبقات جامعه و طوایف این است که در اسرع اوقات هر چند زودتر بذل جهد فرموده در مقام مساعدت و دستگیرى این ستمدیدگان که حال آن ها حزن آور و رقّت بار است بر آیند و خداوند را از خود خشنود فرمایند ان شاء الله وسیله ازدیاد نعمت و برکت خواهد بود اقل الخلیقه رحیم »([۴۳])سبب معمّم نشدن«شاید از جمله عللى که آیه الله ارباب معمّم نشداین بود که به استادش جهانگیرخان تأسى کندزیرا او در همان لباس ایلى بود و دیگر این که احتمال مى رود تصوّر مى نمود که لیاقت این لباس را نداشته و حال آن که اگر کسى با ایشان محشور بود، مى دید لیاقت ایشان از همه بیش تر است ولى در موقع نماز عمامه مى گذاشتندشالى داشتند ]که[ آن را بر سر مى بستند و بعد از نماز باز مى کردند و این کار را مستحب مى دانستند »([۴۴])درس اخـلاقیکى از شاگردانش مى گوید: «روزى به آیه الله ارباب گفتم: خوب است شما درس اخلاق هم بگویید آن مرحوم گفتند: اخلاق علم حال است و علومى که ما مى خوانیم، علم قال است » یعنى اخلاق چیزى نیست که باشرکت درکلاس اخلاق و با خواندن کتاب هاى اخلاقى، بتوان به آن دست یافت باید تهذیب نفس نمود ([۴۵])روزه و رمضان«حاج آقا رحیم ارباب در حالى که در سنّ نود سالگى یا بیشتر، بودند مى فرمودند: تا به حال یک روزه از من فوت نشده است »([۴۶])

از راست به چپ: سید حسین احمدی، سید محمود (پدر علامه غروی)، رحیم ارباب و سید محمد جواد غروی سال ۱۳۴۰

از راست به چپ: سید حسین احمدی، سید محمود (پدر علامه غروی)، رحیم ارباب و سید محمد جواد غروی سال ۱۳۴۰

در خصوص ویژگى هاى اخلاقى حاج آقا رحیم ارباب باید گفت که وى مردى بود که جذبه معنوى اش، کوچک و بزرگ را به تکریم و تعظیم وا مى داشت و سخنان کوتاه و پرلطفش هر کسى را به قبول و اطاعت ترغیب مى کرد همیشه با طمأنینه راه مى رفت و چشم به سوى زمین داشت ابتدا، از طریق صدا دیگران را مى شناخت و بعد آنان را مى دید به اندک غذایى قانع بود غذاى اصلى او را لبنیات تشکیل مى داد اگر به مهمانى مى رفت ساده ترین غذا را مى خورد عادت او، خوردن چند استکان چاى بود

هرگز با هیچ کس، بچه و بزرگ، با لحن تند و خشن سخن نمى گفت و همه را با لفظ آقا یا خانم صدا مى زد

او با بچه هایى که شلوغ مى کردند، درشتى نمى کرد و با مهربانى برخورد مى نمود

هر کس به ملاقات او مى رفت، تا آن جا که توان داشت، در تکریم و تعظیم او مى کوشید و در مقابل او به پا مى خاست کم تر کسى دیده شده است که هنگام سخن گفتن از استادان خود و بزرگان گذشته و حال، تا آن حدّ احترام آمیز سخن گوید «وقتى از جهانگیرخان و آخوند کاشى حرفى به میان مى آورد، درست مثل آن بود که هنوز در برابر آنان ایستاده است آن ها را عاشقانه مى ستود یک بار مرد ناپخته اى به ایشان گفت: حاج آقا! شنیده ام که مرحوم آخوند کاشى گاهى عصبانى که مى شدند الفاظ تند و درشت به زبان مى آوردند در پاسخ گفتند: از این بابت چیزى نمى دانم ولى شما آیا از بزرگى مقام و علم آخوند چیزى نشنیده اى؟ گفت چرا گفتند: پس از آن ها حرف بزنید ([۴۷])

اداره زندگى

آیه الله ارباب از سهم امام اعاشه ]زندگى [نمى کردند، اصلا سهم امام نمى گرفتند و مى گفتند: خودتان به طلاّب مستحق سهم امام بدهید یکى از روحانیون مى گفت: مقدارى سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایى بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، امّا پول براى فقرا مى گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را مى گرفتند ([۴۸]) حتى از عواید املاکى که اطراف شهرکُرد و از ناحیه ارث پدرى به ایشان مى رسید، به اندازه مخارج خود برمى داشتند و مى فرمودند: همین اندازه مخارج ما مى گذرد و بقیه عواید را مى دادند به کشاورزان ([۴۹])

خـانـواده

آیه الله ارباب در جوانى ازدواج کرد او بعد از فوت همسرش، با خواهر میرزا عباس خان شیدا (شاعر معروف اصفهان، خطّاط بزرگ نستعلیق و صاحب مجله «دانشکده») ازدواج کرد و تا آخر عمر با این همسر زندگى کرد او از هیچ کدام از همسرانش صاحب فرزندى نشد ([۵۰])

عبادت

آیه الله ارباب شب ها دیر به خواب مى رفت و زود بیدار مى شد شب هاى تابستان که همه در حیاط خانه مى خوابیدند، ایشان نیمه هاى شب بیدار مى شد، به پشت بام مى رفت و مشغول نماز شب مى شد

«نمازهاى ایشان، بدون استثنا در اول وقت بود تنها در یک مورد نماز را تأخیر مى انداختند، آن هم به هنگامى بود که مهمانانى از سنخ خود داشتند یا در جایى مهمان بودند که معمّمین دیگرى نیز در آن جا بودندبى شک، به خاطر آن که مبادا آن ها را در شرایطى قرار دهد که موظّف به اقامه نماز جماعت با ایشان باشند، از این کار کراهت داشتند مشرب اخلاقى آن بزرگ، آن چنان بسیط و عام بود که نمى خواست کم ترین بار خاطرى براى همگِنان باشد

مسلمانى بود با شناختى کامل که ذرّه ذرّه وجودش با آن عجین بود به هنگام نماز و دعا، در صداى لرزانش آن چنان استحکام و ایمانى بود که هر شنونده اى را به لرزه مى انداخت و در بیانش چنان متانت و منطقى بود که هر مدّعى را آرام مى کرد توحید او تمام بود و زبانش جز حمد و شکر ایزد تعالى چیزى نمى گفت در همه عمر، حتى یک بار سخنى که بوى ناشکرى و نارضایى از آن به مشام برسد، شنیده نشدحتى در مواقعى که نزدیک ترین کسانش درمى گذشتند، با ایمان مطلق، انالله مى گفت و مى گذشت »([۵۱])

خـاطـره

«حاج آقا رحیم ارباب، قریب صد سال عمر کرد مرد با سواد و با تقوایى بود از شاگردان مرحوم آخوند کاشى بود و نسبت به وى خیلى اظهار علاقه مى کرد مرحوم ارباب نقل مى کرد: یک روز، درس مرحوم آخوند حاضر نشدم، روز بعد که رفتم، پرسید: دیروز کجا بودى؟ گفتم: رفته بودم زیارت قبور مؤمنین فرمود: چطور تا اینان در دنیا بودند، در کسب و کار و بازار، رعایت امور شرعى را نمى کردندحال که مرده اند، شده اند مؤمنین!»([۵۲])

جنبه علمى

مرحوم ارباب، از نظر علمى فوق العاده بود «مرحوم ارباب رفته بودند تهران براى معالجه آقایى از علماى تهران، همراه پسرش به عیادت آن مرحوم مى روند همان جا، مشکل فلسفى را که سال ها دنبال حلّ آن بوده ولى موفق به حلّ آن نشده بود، از مرحوم ارباب سؤال مى کند ایشان با همان حال مریضى و با آن کهولت سن، پاسخ وى را مى دهد و سپس اشعارى را از منظومه، از حفظ مى خواند آن آقا به پسرش مى گوید: «این چنین باید درس خواند که هنوز اشعار منظومه از یادش نرفته است و مشکل مرا هم به این آسانى حلّ کرد »([۵۳])

ارتباط با جوانان

دکتر محمّد جواد شریعت استاد دانشگاه مى گوید:

«سال ۱۳۳۲ ش بود من و عدّه اى از جوانان پرشور آن روزگار، پس از تبادل نظر به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد که ما نماز را به عربى بخوانیم؟! چرا نماز را به فارسى نخوانیم! و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسى بخوانیم و همین کار را هم انجام دادیم والدین کم کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند آن ها هم پس از تبادل نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن، ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند و چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتادروزى ما را به نزدِ یکى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید که ما به زبان فارسى نماز مى خوانیم، به طرز اهانت آمیزى، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ تر ومُصرتر ساخت عاقبت یکى از پدران، بقیّه والدین دوستان را به این فکر انداخت که ما را به محضر آیه الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آن ها نزد حضرت ایشان مى روند و موضوع را با وى در میان مى گذارند و ایشان دستور مى دهند که در وقت معیّنى، ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمایى کنند در روز موعود، ما را که تقریباً پانزده نفر مى شدیم، به محضر مبارک ایشان بردند در همان لحظه اول، چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیت استثنایى مواجه هستیم ایشان در آغاز، دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند: شما که نماز به فارسى نمى خوانید، فعلا تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید

وقتى آن ها رفتند، حضرت آیه الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و هر کدام بگویید که در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته اى درس مى خوانید پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس، هر کدام از ما پرسش هاى علمى طرح کردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند که پاسخ اغلب آن ها از عهده درس هاى نیم بندى که ما خوانده بودیم، خارج بود، امّا هر یک از ما که از عهده پاسخ پرسش هاى ایشان بر نمى آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى شد که با لحن پدرانه اى پاسخ درست آن پرسش ها را خودشان مى فرمودند اکنون ما مى فهمیم که ایشان با طرح این سؤال ها قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدى را که شما مى خوانید، من بهترش را مى دانم ولى به آن ها مغرور نشده ام پس از این که همه ما را خلع سلاح کردند، به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسى مى خوانید آن ها نمى دانند که من کسانى را مى شناسم که، نعوذبالله، اصلا نماز نمى خوانند شما جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همّت من در جوانى مى خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم امّا مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشانم اکنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده اید، آفرین به همّت شما! امّا من در آن روز به اولین مشکلى که برخوردم، ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما مشکل را حل کرده اید اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشتر مسلط است، به من جواب دهد که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده است یکى از ما، به عادت محصلین، دستش را بالا گرفت و پاسخ داد جناب ایشان با لبخند فرمودند: که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى آمدم بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب، بفرمایید که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده اید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى ترجمه کرده ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان حضرت ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نکنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد امّا «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَمْ (= خاص) است براى خدا و اسم علم را نمى توان ترجمه کردمثلا اگر اسم کسى «حسن» باشد، نمى توان به او گفت: «زیبا» درست است که ترجمه «حسن» زیباست امّا اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، حتماً خوشش نمى آید کلمه الله، اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى کنندهمان گونه که یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى گویند بنابراین، نمى توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار بُرد

خوب، «رحمن» را چگونه ترجمه کرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد که «رحمن» را «بخشنده» معنى کرده ایم حضرت ارباب فرمودند: این ترجمه بد نیست ولى کامل هم نیست زیرا رحمن یکى از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم کافر رحم مى کند و هم در کَنَفِ لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد

خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده اید؟ رفیق ما جواب داد که «رحیم» را به «مهربان» ترجمه کرده ایم حضرت آیه الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم، من بودم (چون نام ایشان رحیم بود) بدم نمى آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانیدامّا چون رحیم کلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید آن را غلط معنى نکنیم باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهى به دهى مى بردزیرا رحیم یعنى خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى کند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى رساند بنا بر آن چه گفته شد، معلوم شد که آن چه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست ولى کامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست و من هم در دوران جوانى که چنین قصدى را داشتم، به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض تر (پیچیده تر) از این خواهد شد امّا من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به طور کلى است

در این جا، همگى شرمنده و منفعل و شکست خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذر خواهى مى کردیم و قول مى دادیم که دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده کنیم، امّا ایشان مى فرمودند: من نگفتم نماز به عربى بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد نماز بخوانید، من فقط مشکلات این کار را براى شما شرح دادم ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مى کردیم و از کار خود اظهار پشیمانى مى نمودیم حضرت آیه الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالى که ایشان تا دم در ما را بدرقه مى کردند، از ایشان خداحافظى کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین مى گفتیم و خوشحال بودیم که افتخارى چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتى ملاقات کنیم نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم

بنده از آن به بعد، گاه گاهى به حضور آن جناب مى رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ها برمى چیدم »([۵۴])

از راست به چپ: محمد محققیان (حاج معلم)،سید محمد جواد غروی، شیخ حر، رحیم ارباب و حسین احمدی حدود ۱۳۴۵

از راست به چپ: محمد محققیان (حاج معلم)،سید محمد جواد غروی، شیخ حر، رحیم ارباب و حسین احمدی حدود ۱۳۴۵

ارتباط با دانشگاه

دکتر محمّد جواد شریعت مى گوید:

«وقتى در دوره دکتراى زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهى حامل نامه ها و پیغام هاى استاد فقید، مرحوم بدیع الزمان فروزان فر براى ایشان مى شدم و پاسخ هاى کتبى و شفاهى حضرت آیه الله ارباب را براى آن استاد فقید مى بردم و این، خود افتخارى براى بنده بود »([۵۵])

برخورد با جوانان قمار باز

یکى از شاگردان حاج آقا رحیم ارباب مى گوید:

«روزى ایشان در باغى مهمان بودند و اینجانب هم در خدمت ایشان بودم از کوچه باغ عبور مى کردیم چند نفر از جوان هاى بى مبالات آن منطقه مشغول قمار بودند من با مشاهده آن منظره، احساس ناراحتى کردم که چنین آیه اللّهى بر ما وارد شده و با چنین منظره اى رو به رو شدیم و آیا چه مى شود؟ همین طور که یواش یواش مى رفتیم یک وقت آقا خطاب به آن جوانان با صداى بلند فرمود: سلام علیکم آن ها سر را بلند کردند، تا چشمشان به ایشان افتاد، هر کدام از طرفى فرار کردند و بعداً که با بعضى از آن ها برخورد کردم، گفتند: چرا به ما خبر ندادید که از آن جا متفرّق شویم؟ گفتم: من اطلاع نداشتم که شماها در این محل چه مى کنید آن جوانان براى همیشه دست از قمار کشیدند این تأثیر یک حرکت بسیار ظریف و با گذشتى بود که آقاى ارباب داشتند قدم و کلامشان طورى بود که هر جا قدم مى گذاشتند یا کلمه اى مى فرمودند، فوراً یک اثر مثبتى برجاى مى گذاشت »([۵۶])

برخورد او از این باب بود که: (اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)هنگامى که با افراد جاهل برخورد مى کنند به آن ها سلام مى کنند

L212p341

تربت امام حسین(علیه السلام)

آیه الله ارباب در طول زندگى، سه سفر طولانى کردند: سفر به عتبات عالیات، مکه، و مشهد مقدس

سفر اول ایشان در «جوانى و همراه برادر کوچک خود، حاج عبدالعلى ارباب بوده است از قول حاج عبدالعلى نقل شده است که در همان اوایل ]ورود به کربلا[ حاج آقا رحیم گرفتار سخت ترین بیمارى حصبه مى شود که در روز بیستم دیگر چیزى از ایشان باقى نمانده و در حالت اغماء کامل بود طبیب قدیمى آن محل، در کربلا به حاج عبدالعلى مى گوید: دیگر امیدى ]به زنده ماندن بیمار[ نیست، تنها یک نفر مى تواند او را نجات دهد و اشاره به مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام) مى کند حاج عبدالعلى با پریشانى کامل به صحن مطهر مى رود و با گریه و زارى شفاى برادر را مى خواهد یکى از خدمه ]مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام)[ که حال ایشان را مى بیند، داستان را سؤال مى کند و ایشان قضیه را مى گوید آن مرد اندکى تربت به ایشان مى دهد و مى گوید: زود برو و تربت را در دهان برادر بگذار صبح حاج عبدالعلى حسب معمول بیدار مى شود و در میان خواب و بیدارى، بدون آن که به یاد داشته باشد که برادرش بیمار است، مى بیند آقا رحیم در رختخواب نشسته است ناگهان به یاد مى آورد و به سرعت بر مى خیزد و لباس هاى خیس از عرق ایشان را عوض مى کند وقتى طبیب مى آید و آقا رحیم را مى بیند، تعجب مى کند و مى گوید: او تقریباً مرده بود این کار، کار همان کس است که گفتم وقتى داستان را مى فهمد، سجده شکر به جا مى آورد، دستورات لازم را مى دهد و تا آن جا بودند، مرتب به آن ها سر مى زند »([۵۷])

سفر کربلا و مکّه

آیه الله ارباب در سفر حج دچار مشکل مى شود «در بحبوحه جنگ جهانى دوم به سال ۱۳۲۱ شمسى بود که با برادرش ]حاج عبدالعلى ارباب[ و دو نفر از دوستانش به سفر حج رفتند پس از زیارت نجف اشرف و کربلاى معلّى، ماشینى کرایه مى کنند که آنان را به مکه برساندهنوز ده فرسخى در صحرا پیش نرفته بودند که ماشین از کار افتاده و راننده اظهار عجز مى کند علاوه بر آن ها، صدها وسیله نقلیه دیگر در میان رمل (شن) از کار افتاده و سرگردان مانده بودند ظاهراً یک شبانه روز به مراسم حج مانده بود، ناگهان ماشینى از سوى مکه مى رسد و سراغ اربع اربع، رحیم (احتمالا منظور آن عرب، ارباب، ارباب رحیم بوده است) را مى گیرد آن ها خود را معرفى مى کنند و راننده با احترام آن ها را سوار مى کند و این راه طویل را با سرعت عبور مى کند و جز براى اداى نماز نمى ایستد و دقیقاً در شروع مراسم به مکه مى رسند و سجده شکر به جاى مى آورند این ماشین را شیخ بزرگ مکه یا امام جمعه مکه فرستاده بود که معلوم نیست از کجا «رحیم» را شناخته و چگونگى سفر و خرابى ماشین را دانسته که در بیابان مانده اند این مسئله براى آنان لطف الهى بود که آن ها را نه تنها از بیابان برهوت رهایى بخشیدبلکه توفیق داد تا مراسم حج را به بهترین وجه انجام دهند ظاهراً در مکه بنا به خواهش شیخ مکه، حاج آقا رحیم در مسجد آن شیخ، خطبه اى طولانى بیان مى کنند که مورد تحسین و اعجاب نماز گزاران مى شود »([۵۸])

تألیفات

حاج آقا رحیم ارباب جزوه اى در علم هیئت نوشته بودند از جمله آثار ایشان، حاشیه نویسى بر کتب مختلف علمى ـ فلسفى بود ـ به طورى که مطالب خلاف خود را در سطورى یادداشت و نظر خودشان را نیز مى نوشتند ([۵۹])ایشان در این زمینه همانند مرحوم ابوالحسن شعرانى بودند که بر آثارِ دیگران حاشیه مى زدند

آیه الله ارباب همراه آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى، در تصحیح «تبیان» سعى فراوانى نمود «مرحوم حاج میرزا على آقا شیرازى در جلسات متعددى که در هر هفته با حاج آقا رحیم داشتندآن دو با هم گفت وگو مى کردند و بقیه سراپا گوش بودند خوب به یاد دارم که مدت هاى مدید، به هنگامى که مشغول تصحیح تبیان بودند، از بعداز ظهر تا غروب، دو نفرى مشغول بودند و گاهى سیّد دیگرى نیز بود که متأسفانه ایشان را به یاد نمى آورم به هر حال، تبیان را صفحه به صفحه تصحیح کرده و به پیش مى رفتندتا پایان پذیرفت »([۶۰]) این تفسیر شامل ۷۶ جزء بود «که در کتابخانه مرحوم حاج آقا محسن اراکى بوده است که به دستور حاج میرزا على آقا شیرازى از آن جا توسط استاد حسین عمادزاده به اصفهان ـ براى تصحیح و مقابله ـ برده مى شود »([۶۱])

از دیگر آثار این عالم فرهیخته، تعلیقات ریاضى در حواشى کتاب «منهاج معادن التجنیس» است که در نسخه عکسى کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است ([۶۲])

رسیدگى به همسایه

«سالى بود که در اصفهان بارندگى بسیار شد و خانه هاى زیادى خراب و یا در شُرُف خراب شدن بود آقا ]حاج آقا رحیم ارباب[ همسایه اى داشتند که آن قدر هم مذهبى نبود و چند بچه داشت آقا به عیالشان فرموده بودند: بروید در خانه همسایه و ببینید در چه وضعى هستند همسرشان آمده و دیده بود که زن و بچه همسایه گریه مى کنند و اتاق آن ها مُشرِفِ به خراب شدن بودموضوع را براى آقا نقل کرده بود آیه الله ارباب فوراً آن ها را به منزل خود برده بودند نکته اى که جالب توجه است این است که آقا یک اتاق و پس اتاق بیشتر نداشتند و فرموده بودند: شما در اتاق زندگى کنید، من و همسرم در پس اتاق پس از قطع بارندگى و مرمت خانه، همسایه قصد رفتن به منزل خود را نمود، در آن حال، آقا فرموده بودند: من باید ببینم اتاق، قابل زندگى هست یا نه و بعد از آن بروید پس از تحقیق، دیده بودند که منزل او قابل سکونت است سپس فرموده بودند: حالا مختارید، مى خواهید بمانید یا بروید، اختیار با شماست »([۶۳])

مراسم روضه خوانى

آیه الله ارباب هر سال در منزل خود مراسم عزادارى براى امام حسین(علیه السلام) برپا مى کرد و در حالى که مقدارى گِل بر پیشانى مى مالیدمقابل درب منزل، شخصاً به شرکت کنندگان خوش آمد مى گفت و آن ها را مورد احترام قرار مى داد و تا پایان مراسم روى پا مى ایستاد مراسم عزادارى به روشِ جالبى اجرا مى شدبر پله بالاى منبر، سخنران جلوس مى کرد، بر پله وسط، مدّاح مى نشست و بر پله پایین، روضه خوان قرار مى گرفت ابتدا روضه خوان ذکر مصیبت مى خواند و مجلس را گرم مى کرد، سپس مدّاح، دَم مى گرفت و مردم سینه مى زدند و حُسنِ ختام مجلس سخنران پیرامون نهضت کربلا و قیام خونین امام حسین(علیه السلام) مطالب مفیدى ارائه مى کرد و پس از سخنرانى، هر سه فراز منبر در مصیبت امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت او و شهداى کربلا اشعارى را هم خوانى مى کردند و شور و هیجان زیبایى به مجلس مى دادند و این ابتکار در شیوه برگزارى مراسم بزرگداشت امام حسین(علیه السلام) مردم مشتاق را به منزل این فقیه بزرگوار گسیل مى داشت ([۶۴])

 

ارادت به اهل بیت(علیهم السلام)

«یکى از مدّاحان اصفهان مى گوید: آیه الله ارباب از من درخواست نمودند که شبى از شب هاى هفته بروم منزل ایشان و در مدح و منقبت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) اشعارى را بخوانم و یا این که ذکر مصیبتى بشود »([۶۵]) یکى از شاگردان وى مى گوید:

«مرحوم ارباب، خیلى نسبت به اهل بیت ارادت مى ورزید و اهل ولایت بود، خصوصاً نام مبارک حضرت على(علیه السلام) را خیلى با عظمت به زبان مى آورد »([۶۶]) عشق و علاقه ایشان به حضرت زهرا(علیها السلام) کم نظیر یا بى نظیر بود «اگر شخصى براى کار مهمى مراجعه مى کرد و مى گفت: چه بکنم؟ براى حلّ این مهم مى فرمودند: بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) را بخوانیدیعنى سى و چهار مرتبه الله اکبر، سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل مى کردند »([۶۷])

توجه به فقرا و مستمندان

«دکتر محمّد باقر کتابى مى گوید: وقتى که عازم سفر بیت الله بودم و جهت خداحافظى منزل آقاى ارباب رفتم، به ایشان عرض کردم: آقا! آمده ام خداحافظى کنم، ضمناً یک مقدار پول در ذمّه من هست که آمده ام خدمت شما بدهم آقا دست در جیبشان کردند، مقدارى پول در آورده و به من داده، فرمودند: آقا، چرا از فلان همسایه تان غافلید؟! این پول ها را با پول هاى خودتان روى هم گذاشته و بدهید به او »

«عوام و خواص به عدالت ایشان معترفند و کلیه طبقات مردم از بازارى، ادارى، مقدسین و مجتهدین به ایشان ارادت دارند و اطلاق نائب امام براى ایشان صحیح است هیچ گاه تا کنون از سهم امام اعاشه نکرده اند، اصلا سهم امام نمى گیرند، به مردم مى گویند: خود شما بروید به مستحقین و طلاب سهم امام بدهید چه لازم است که من بگیرم و به آن ها بدهم »([۶۸])

احترام به سادات

ایشان در خصوص سادات احترام ویژه اى قائل بود:

«یکى از خصوصیات ایشان این بود که جلوتر از سادات، مطلقا راه نمى رفتندحتى اگر کسانى عنوان شاگردى داشتند و سیّد بودند، حتماً باید آن سیّد جلو برود آیه الله ارباب آن قدر براى سادات ارزش قائل بودند » که به دستور ایشان، در مدرسه امام صادق(علیه السلام) (چهار باغ)انجمن سادات تشکیل شد و به سادات اعلام کردند اگر عمامه نگذاشته اید، لااقل دگمه سبزى به لباستان بگذارید، زیرا دیگران موظفند احترام سادات را داشته باشند ([۶۹])

وفـات

آیه الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم »([۷۰]) وى در ۱۸ ذى الحجه ۱۳۹۶ هـ ق مصادف با ۱۹ آذر ماه ۱۳۵۵ ش و در روز عید غدیر دار فانى را وداع گفت بدن مطهّرش را در تخت فولاد اصفهان، حوالى تکیه مَلِکْ به خاک سپردند

L212p348L212p346


 

[۱] ارباب معرفت، ص ۷۷

[۲] همان، ص ۱۲۵

[۳] ارباب معرفت، ص۶۷ و ۶۸ (با تغییر اندک)

[۴] وى مردى فاضل، ادیب و شاعر بوده است

[۵] ارباب معرفت، ص ۷۴

[۶] همان، ص ۴۳

[۷] همان، ص ۴۲

[۸] گنجینه دانشمندان، ج۸، ص۸۶

[۹] – دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۵۰۵

[۱۰] – همان

[۱۱] ارباب معرفت، ص ۷۴

[۱۲] همان، ص۴۰

[۱۳] همان، ص ۴۸

[۱۴] همان، ص ۴۰

[۱۵] همان، ص ۵۷

[۱۶] همان، ص ۱۰ (با تغییر اندک)

[۱۷] همان، ص ۵۷

[۱۸] همان، ص ۵۰ و ۵۱

[۱۹] ارباب معرفت، ص ۴۰

[۲۰] مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۳۳

[۲۱] همان، ص ۴۰ و ۴۱

[۲۲] به نقل از حسن ابراهیم زاده (یکى از پژوهشگران حوزه علمیّه قم)

[۲۳] ارباب معرفت، ص ۵۷

[۲۴] مجلّه جاویدان خِرَد، شماره اول، سال سوم، ص۸

[۲۵] مجلّه حوزه، شماره ۱۸، ص ۳۲

[۲۶] ارباب معرفت، (پشت جلد)

[۲۷] مجلّه جاویدان خرد، شماره اول، سال سوم، ص ۸

[۲۸] ارباب معرفت، ص ۴۷

[۲۹] همان، ص ۳۶

[۳۰] ارباب معرفت، ص ۱۲۰

[۳۱] همان، ص ۱۱۰

[۳۲] همان، ص ۴۷

[۳۳] همان، ص ۳۹

[۳۴] دو رساله همایى، ص ۱۶

[۳۵] ارباب معرفت، ص ۶۴ و ۶۵

[۳۶] همان، ص ۳۱

[۳۷] همان، ۲۹

[۳۸] همان، ۲۹

[۳۹] – نوعى شُغل بوده است

[۴۰] ارباب معرفت، ص ۷۳ و ۷۴

[۴۱] همان، ص ۴۹

[۴۲] همان، ص ۳۳

[۴۳] همان، ضمائم

[۴۴] همان، ص ۵۳

[۴۵] همان، ص ۲۷

[۴۶] همان، ص ۳۲ و ۳۳ (با تغییراندک)

[۴۷] همان، ص ۶۳ و ۶۴

[۴۸] همان، ص ۶

[۴۹] همان، ص ۹

[۵۰] همان، ص ۶۷ و ۱۲۷

[۵۱] همان، ص ۶۶

[۵۲] مجلّه حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۴ و ۵۵

[۵۳] – همان

[۵۴] ارباب معرفت، ص ۱۰ – ۱۳

[۵۵] همان، ص ۱۳

[۵۶] همان، ص ۲۰ و ۲۱

[۵۷] همان، ص ۷۵ و ۷۶

[۵۸] همان، ص ۷۶ و ۷۷

[۵۹] همان، ص ۴۵

[۶۰] همان، ص ۶۹

[۶۱] همان، ص ۴۴ (با تغییر اندک)

[۶۲] همان، ص ۱۲۷

[۶۳] همان، ص ۲۲ و ۲۳

[۶۴] – آقاى محمّد جعفر قندهارى علویجه اى (یکى از کسبه هاى معتمد اصفهان که در این مراسم حضور داشته) براى مؤلف نقل کرده است

[۶۵] همان، ص ۳۵

[۶۶] مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۴۳

[۶۷] ارباب معرفت، ص ۳۵

[۶۸] علوم و عقائد، ابراهیم جواهرى، چاپ ۱۳۳۳، ص ۷

[۶۹] ارباب معرفت، ص ۳۵

[۷۰] همان، ص۲۰

منبع :گلشن ابرار جلد۳


  • کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به پایگاه خبری تحلیلی درچه می باشد

    بایگانی اخبار پیوندها تماس باما خبرنگار افتخاری درباره ما نظر سنجی